FA

چالشهای شکاف بین اتحادیه اروپا و آمریک

اگر تا دیروز می گفتند که ایالات متحده آمریکا در بین ملت های جهان بیش از دولت های آنان منزوی شده است قابل باور بود. اما امروز با وجود سرمای طاقت فرسا در روابط اتحادیه اروپا که از قدیمی ترین دوستان ایالات متحده به حساب می آید بی راه نیست اگر بگوئیم که آمریکا نه تنها در بین ملت ها منزوی شده بلکه روز به روز در بین دولت های جهان نیز تنها شده است.
در حالی که کشورهای اروپایی تا دیروز برای پیوستن به ائتلافی به رهبری آمریکا در جهت جنگ اقتصادی یا نظامی به صف می شدند اکنون کار به جایی رسیده که ائتلاف ها و نشست هایی که با مدیریت و محوریت آمریکا برگزار می شوند سرشار از کشورهای رنگ به رنگی است که موجودیت خود را از ایالات متحده آمریکا دارند.
خروج یکجانبه ایالات متحده آمریکا از برجام و بسیاری از سازمان ها و معاهدات بین المللی و همچنین آغاز جنگ تعرفه ها، بزرگترین شکاف را از دوران پایان جنگ سرد، بین اروپا و آمریکا ایجاد کرد. این موضوع را می توان اتفاق مهمی قلمداد کرد که تأثیرات قابل ملاحظه ای را در معادلات سیاسی منطقه و جهان در پی دارد. اتفاقاتی که در نهایت به نفع آمریکای ترامپ نبوده و کشور وی را بیش از پیش در جهان مدرن در خطر مستقیم قرار میدهد.

قطعا می توان خروج ایالات متحده از برجام را دومین اشتباه بعد از حمله یکجانبه به عراق دانست که آمریکا طی آن به دلیل اتخاذ استراتژی یکجانبه گرایی منافع امنیتی و تجاری اتحادیه اروپا را به خطر انداخت. به عبارتی، برجام برای مسئولان و نخبگان اتحادیه اروپا تداعی گر حمله یکجانبه به عراق و تحمیل هزینه های تجاری و امنیتی به اتحادیه اروپا بود.
برجام در واقع با ایجاد ابهام این پرسش را به وجود آورده که آیا اتحادیه اروپا همچنان یک کوتوله سیاسی باقی خواهد ماند یا اینکه توان مراقبت از شهروندانش را یافته و یارای ایستادگی در برابر تصمیمات فاجعه بار و پر هزینه ایالات متحده برای قاره اروپا را دارد. به نظر می رسد خروج ایالات متحده از برجام و اعلان جنگ تجاری با اتحادیه اروپا به فراخوانی برای بیداری قاره سبز و تثبیت ارزش ها و اصولی تبدیل شده که طی شش دهه گذشته رفتار سیاست خارجی متمایز این اتحادیه را شکل داده است.
بر این اساس اروپايي‌ها نگران برنامه‌هاي ترامپ براي برتري دادن منافع آمريكا بر منافع اروپا و شعار معروف او يعني شعار «اول آمريكا» هستند. آنها به وضوح در مورد ايجاد شكاف در اتحاد ديرينه خود با آمريكا هشدار دادند و در شرايطي كه جهان نيازمند اتحاد در مقابل تروريسم است، خواستار تغيير در سياست‌هاي دولت جديد آمريكا شدند.
برای مثال می توان نشست مونیخ را یکی از پرتنش ترین نشست ها در بین رهبران اروپایی با رئیس جمهور آمریکا دانست. نشستی که با نیش و کنایه های خانم مرکل آغاز شد و حرص انباشته شده اتحادیه را به رخ شخص رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا رساند.
در کنفرانس سال گذشته مونیخ کشور‌های اروپایی نسبت به ابراز نگرانی درباره روابط فراآتلانتیک بی میل بودند و تلاش میکردند عمق نگرانی خود را پنهان کنند. اما اکنون صراحتا خشم خود را از شکسته شدن اتحاد فراآتلانتیک بروز می‌دهند. با این حال دولت ترامپ درک نمی‌کند که موضوع اتحاد، اعتماد، روابط و ارتباطات است نه پرداخت کم و زیاد.
آنگلا مرکل که سیبل سیاسی مورد علاقه ترامپ در اتحادیه اروپا برای ضربه زدن است، در نشست سالیانه کنفرانس امنیتی مونیخ به خاطر سخنرانی‌اش در خصوص فضیلت‌های چندجانبه‌گرایی با تشویق ایستاده حاضران مواجه شد.
در مقابل اگر چه معاون رئیس جمهور آمریکا تلاش کرد در زمینه تعهد آمریکا به متحدانش به ویژه ناتو اطمینان خاطر بدهد، اما همزمان نیش‌های خود را نیز نثار اروپایی‌ها کرد. وی از افزایش سهم کشور‌های اروپایی در هزینه‌های ناتو استقبال کرد، اما در عین حال تاکید کرد که آن‌ها هنوز به اندازه کافی هزینه نمی‌کنند. وی همچنین باز هم از کشور‌های اتحادیه اروپا خواست از توافق هسته‌ای با ایران خارج شوند. اظهارات پنس با مخالفت مقامات اروپایی مواجه شد و آن‌ها تاکید کردند که از برجام خارج نخواهند شد.
بگذارید به اصل مطلب بازگردیم. به اصلی که در آن اتحادیه اروپا به 2 دسته زمانی “قدیمی” و “جدید” تقسیم شد.
برای اولین بار این اصطلاح توسط «دونالد رامسفلد» وزیر دفاع آمریکا در سال ۲۰۰۳ اشاره شد، اصطلاحی که به دنبال مخالفت‌های جدی کشورهای بزرگ اروپایی از قبیل فرانسه و آلمان با مواضع آمریکا برای جنگ علیه عراق و حمایت برخی کشورهای اروپای شرقی از این جنگ غیرقانونی مطرح شد.یک فرق بزرگ آن زمان (سال ۲۰۰۳) با حالا این است که پروژه اروپایی برای در حرکت بودن و به جلو رفتن، با مشکل مواجه است، آن زمان خوشبینان فکر می‌کردند که این پروژه (پروژه اتحادیه اروپا و ادغام اروپا) “قرن ۲۱ را در می‌نوردد”. یادداشت سال ۲۰۰۰ بولتون با عنوان “آیا ما باید حکمرانی جهانی را جدی بگیریم؟” می‌تواند درباره دلایل ضدیت او با اتحادیه اروپا و استراتژی مدنظر ترامپ فهم بهتری ارائه دهد. این یادداشت، امروز مثل یک نقشه راه برای نیت دولت ترامپ در زمینه نابود کردن اتحادیه اروپا است. بولتون در این مطلب به “طرفداران جهانی شدن” که به دنبال پیوند دادن دولت‌های ملی به یک شبکه از هنجارها و توافقات بین‌المللی هستند، می‌تازد. او این هنجارها و توافقات را تضعیف حاکمیت ملی می‌داند و می‌گوید دستور کار واقعا دموکراتیک، تنها در سطح ملی وجود دارد. او همچنین به شدت به سازمان‌های غیردولتی و جامعه مدنی حمله می‌کند. به نوشته او، اتحادیه اروپا “منبع اصلی سیاست‌های جهانی‌گرایی است”. او همچنین اتحادیه اروپا را تهدیدی برای منافع آمریکا می‌داند. همین سال قبل، ترامپ اتحادیه اروپا را “متخاصم” خواند.
عصبانیت ترامپ از اتحادیه اروپا به عنوان یک بلوک اقتصادی، تاکتیک‌های او برای تقویت صادرات سلاح آمریکا به این قاره و تنفر شخصی او از مرکل در واقع نمایانگر یک نبرد ایدئولوژیکی گسترده‌تر در زمینه حکمرانی جهانی است.
این فکر که اروپا قادر به ایجاد چالش در برابر آمریکا در صحنه جهانی است، قدری مبالغه‌آمیز است، اتحادیه اروپا از نظر نظامی ضعیف است و یک دهه از انواع بحران‌ها را تجربه کرده است، اما با این حال، اروپا چیزی دارد که ترامپ و بولتون از آن نفرت دارند. برخی از کشورهای بزرگ‌تر اروپایی اکنون در تلاش برای ایستادگی (در برابر آمریکا) هستند و این موضوع به وضوح تیم ترامپ را عصبانی می‌کند، مساله‌ای که درباره مکانیسم جدید (اینستکس) برای دور زدن تحریم‌های ایران صادق است. امروز، اتحادیه اروپا هدف تهاجمات چند بُعدی سیاسی از سوی واشنگتن قرار دارد و این حملات فقط به خاطر اقداماتی که اتحادیه اروپا انجام می‌دهند، صورت نمی‌گیرند، بلکه به خاطر هویتش هدف این حملات قرار دارد.
حال باید منتظر ماند و دید که آیا اتحادیه ای که در قلب قاره سبز بنا شده بود یارای ایستادگی در برابر دونالد ترامپ را دارد یا خیر؟! باید صبر کرد و دید که آیا می تواند در برابر سیاست های رئیس جمهور آمریکا که بر مبنای فروپاشی کامل اتحادیه از راه ایجاد شکاف های عمیق بین اعضای قدیمی و جدید و با حربه های گوناگون سیاسی بنا شده مقاومت کند یا خیر.

Facebook Comments
الوسوم